در این پست بدلیل ورودیهای زیاد از گوگل و یاهو برآن شدم
تا این ۴پست پر بازدید رو (بصورت خلاصه) در یه پست
(ثابت) قرار بدم
بنا به درخواست دوستان قفل وبلاگ رو برداشتم.
استفاده از مطالب وبلاگ با ذکر اللهم عجل لولیک الفرج و منبع بلامانع است.
صمیمانه پذیرای انتقادات و پیشنهادات شما همسنگران هستم.

دلایل حرمت موسیقی
1- موسيقي و نابودي معنويت
بر طبق روايات اهل بيت عليه السلام يكي از عواملي كه باعث قطع شدن رابطه معنوي انسان با خداي تعالي ميشود گناه نمودن است در نتيجه موسيقي و آوازه خواني كه يكي از گناهان كبيره در شرع مقدس اسلام است نيز چنين تاثيري دارد و كساني كه دائما با اين امور سر وكار دارند يا به انها گوش ميدهند عاقبت كارشان به جایي خواهد رسيد كه از دشمنان خدا و اهلبيت خواهند شد (البته اگر توبه نكنند و به سوي خدا بازگشت ننمايند) براي مثال خدا عظيم در سوره روم ايه 10 ميفرمايند : عاقبت ان كساني كه عمل كردند گناهان را اين شد كه ايشان تكذيب نمودند ايات خدا و گفتار پيامبران و استهزا مينمودند انبيا ما را .
امام حسين (ع): در روز عاشورا موقعي كه براي آخرين بار امام حسين (ع) ميخواستند به ميدان بروند امام سجاد (ع) پيش ايشان آمدند و فرمودند پدر جان آيا شما خودتان را براي اين مردم معرفي ننموده ايد كه فرزند رسول خدا (ص) و فاطمه زهرا (س) هستيد . امام (ع) در پاسخ فرمودند: چرا فرزندم من سي بار خودم را براي اين مردم معرفي كردم ولي اين مردم از بس با گوش هاي خود صداهاي حرام شنيده اند كه ديگر موعظه هاي من در ايشان اثري ندارد و وقتي من مي خواهم برايشان صحبت كنم با حالت تمسخر دست در دهان ميگردانند.
نتيجه اينكه: صوت موسيقي كه از صداهاي حرام است گوش حق پذير انسان را كر مي سازد و مداومت بر اين امور كار را به جائي ميرساند كه اگر براي مثال امام حسين (ع) هم شخص را موعظه كند براي شخص كه به اين امور اشتغال دارد سود بخش نيست. مگر آنكه لطف خدا شامل حال او شود. لذا به خاطر همين مطلب است كه ما در احاديث مربوط به حضرت امام زمان (عج) مي خوانيم يكي از اولين گروهي كه به جنگ با حضرت مي روند اهل ساز و موسيقي و آوازه خواني هستند.
در خانه گر کس است یه حرف بس است . . .
ادامه مطلب را در پست اصلی مشاهده کنید . . .

مرحوم حاج اسماعیل دولابی از علمای برجسته و از بزرگان اهل معرفت، درخصوص انتظار فرج تمثیل زیبائی دارند که نقل آن آموزنده است.
آن مرحوم می فرمایند:پدری چهار تا بچه را گذاشت توی اتاق و گفت اینجا را مرتب کنید تا من برگردم
خودش هم رفت پشت پرده. از آنجا نگاه میکرد میدید کی چه کار میکند، مینوشت توی یک کاغذی که بعد حساب و کتاب کند
...
یکی از بچهها که گیج بود، حرف پدر یادش رفت. سرش گرم شد به بازی. یادش رفت که آقاش گفته خانه را مرتب کنید
یکی از بچهها که شرور بود شروع کرد خانه را به هم ریختن و داد و فریاد که من نمیگذارم کسی اینجا را مرتب کند
یکی که خنگ بود، ترسید. نشست وسط و شروع کرد گریه و جیغ و داد که آقا بیا، بیا ببین این نمیگذارد، مرتب کنیم
اما آنکه زرنگ بود، نگاه کرد، رد تن آقاش را دید از پشت پرده. تند و تند مرتب میکرد همهجا را
میدانست آقاش دارد توی کاغذ مینویسد
هی نگاه میکرد سمت پرده و میخندید. دلش هم تنگ نمیشد. میدانست که آقاش همین جاست
توی دلش هم گاهی میگفت اگر یک دقیقه دیرتر بیاید باز من کارهای بهتر میکنم
آن بچه شرور همه جا را هی میریخت به هم، هی میدید این خوشحال است، ناراحت نمیشود
وقتی همه جا را ریخت به هم، آن وقت آقا آمد
ما که خنگ بودیم، گریه و زاری کرده بودیم، چیزی گیرمان نیامد. او که زرنگ بود و خندیده بود، کلی چیز گیرش آمد
زرنگ باش. خنگ نباش. گیج نباش
شرور که نیستی الحمدلله. گیج و خنگ هم نباش
نگاه کن پشت پرده رد آقا را ببین و کار خوب کن
خانه را مرتب کن، تا آقا بیاید
منبع: پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور


نفس در معنای کلی آن اشاره به بعد مجرد انسان است و در قرآن مجید در چند معنی به کار رفته :
1- روح : الله یتوفی الانفس حین موتها .... ، خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض می کند . (42- زمر)
2- ذات و شخص : واتقوا یوما لا تجزی نفس عن نفس شیئاً ، از آن روز بترسید که کسی به جای دیگری مجازات نمی شود . (48- بقره).
3- تمایلات نفسانی و خواهش های وجود انسان و غرائز او : ما ابرئ نفسی ان النفس لاماره بالسوء الا ما رحم ربی ، من هرگز نفس خویش را تبرئه نمی کنم ، که نفس سرکش بسیار به بدی ها امر می کند مگر آنچه را پروردگارم رحم کند . (53 - یوسف).
4- قلوب و باطن : واذکر ربک فی نفسک تضرعا وخیفه ، پروردگارت را در دل خود از روی تضرع و خوف یاد کن . (205 – اعراف).
5- بشر اولیه : یا ایها الناس اتقوا ربکم الذی خلقکم من نفس واحده و خلق منها زوجها وبث منهما رجالا کثیرا و نساء ، ای مردم از مخالفت پروردگارتان بپرهیزید ، همان کسی که همه ی شما را از یک انسان آفرید و همسر او را نیز از جنس او خلق کرد و از آن دو مردان و زنان فراوانی در روی زمین منتشر ساخت . (1- نساء ) . (1)
در علم اخلاق مراتبی برای نفس قائلند ، که عبارتند از : نفس اماره ، نفس لوامه، نفس مطمئنه . که این ها جدای از یکدیگر نیستند بلکه نفس و روح انسان در هر مرتبه ای قرار بگیرد , اینگونه نامیده می شود.
اگر عقل به استخدام قوای حیوانی شهوت و غضب درآید , این نفس اماره است ؛ ان النفس لاماره بالسوء الا ما رحم ربی . اگر قوه ی عاقله بر قوای حیوانی غلبه یابد و مانع خطا و اشتباه انسان شود ، این نفس مطمئنه است ؛ یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی (فجر-27 تا 30 ) . و بین این دو حالت فوق ، حالتی است که نفس حیوانی و عقل با هم کشمکش دارند ؛ این نفس لوامه است ؛ یعنی نفسی که انسان را در هنگام گناه وخطا مورد سرزنش قرار می دهد .
راه های مبارزه با نفس چیست ؟ مقصود از تهذیب نفس، همان معنای سوم ، یعنی : تمایلات نفسانی و خواهش های وجود انسان و غرایز او می باشد .
نفسِ به این معنا , می بایست تحت کنترل عقل قرار گیرد و با نیروی بازدارنده ی ایمان آن را در حد اعتدال در آورده و از افراط و تفریط پرهیز داد ؛ چرا که اگر کنترل نشود ، سبب شقاوت و سقوط انسان می گردد .
صاحب نفس اماره ، امور زندگی خود را منطبق با حکم عقل سلیم و فطرت الهی انتخاب نمی کند ، زیرا اراده ی او در مقابل خواسته های غریزی و هواهای نفسانی , بسیار ضعیف است .
برای مبارزه با هواها و خواسته های افراطی و منفی , چند راهکار اساسی وجود دارد :
ادامه مطلب
آجرک الله یا بقیة الله فی مصیبت العظماء
ما منتظر منتقم فاطمة الزهرا(س) هستیم
فاطمه(س) یعنی غمی دنباله دار ...........
بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیک یا فاطمه الزهرا
السلام علیک یا بضغه رسول الله
لعن الله قاتلیک و ضاربیک یا فاطمه الزهرا
اللهم العن عمر ، ثم ابوبکر و عمر ، ثم عثمان و عمر

.gif)
زندگینامه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)
مرحوم محدّث نورى در كتاب نجم الثاقب از قول عالم فاضل محمدحسين نائينى اصفهانى چنين نقل كرده است:
برادرم ميرزا محمد سعيد در سال (1285ق) از ناحيه پا، احساس درد شديدى كرد و به دنبال آن، حتى از راه رفتن عاجز شد. طبيبى به نام ميرزا احمد نائينى را براى درمان پاى برادرم آوردند. ابتدا معالجات او به ظاهر مؤثر واقع شد و ورم و چرك پا برطرف گشت، ولى چند روزى طول نكشيد كه زخمهاى زيادى علاوه بر پاها در ميان دو كتف او پيدا شد. درد و خونريزى آن زخمها، محمد سعيد را هر روز بيش از پيش ناتوان و ضعيف و لاغرتر مىساخت و معالجات طبيب جز افزايش درد و خونريزى و سرايت زخمها به قسمتهاى ديگر بدن نتيجه ديگرى در پى نداشت.
روزى خبر آوردند يك طبيب بسيار ماهرى به نام ميرزا يوسف در يكى از روستاى اطراف ساكن است كه در درمان بسيارى از مريضىهاى صعب العلاج مهارت زيادى از خود نشان داده است. پدرم كسانى را فرستاد تا او را براى درمان برادرم بياورند. وقتى او به طور كامل برادرم را معاينه كرد، مدتى ساكت شد و به فكر فرو رفت، يادم هست در يك فرصتى كه پدرم از اطاق بيرون رفته بود، به گونهاى كه من متوجه حرفهاى آنها نشوم مطالبى را به يكى از دايىهايم كه با ما زندگى مىكرد گفت. فهميدم كه طبيب از درمان برادرم مأيوس شده است و به دايىام مىگويد: هر چه زحمت كشيده شود بى فايده است. منتهى دايىام تلاش مىكرد تا طبيب با پدرم به گونهاى موضوع را مطرح كند كه باعث ناراحتى او نشود.
وقتى پدرم جهت اطلاع از نتايج معاينات دكتر دوباره به اتاق برگشت، ميرزا يوسف به پدرم گفت: من اول فلان مقدار پول (كه مبلغ بسيار زيادى بود) مىگيرم، آن وقت معالجه را شروع مىكنم. كاملا معلوم بود كه هدف او از چنين پيشنهادى منصرف كردن پدرم از قبول معالجه بود. چون نه تنها براى پدرم بلكه براى خيلىها در آن زمان و شرايط تهيه چنان پولى غير ممكن بود.
لذا پس از بحثهاى زياد، پدرم گفت: براى من امكان تهيه اين پول مقدور نيست. در نتيجه طبيب هم از اين فرصت استفاده كرده فورا منزل ما را ترك نمود.
بعد معلوم شد كه والدينم همان موقع متوجه شده بودند كه طبيب از درمان برادرم مأيوس شده و درخواست آن پول كلان، بهانهاى بيش نبوده است.
من يك دايى ديگر به نام ميرزا ابوطالب داشتم كه زهد و تقواى او زبان زد مردم بود، همه مردم آن محل به دعاهاى او اعتقاد داشتند و در گرفتارىها ومشكلات به او مراجعه مىكردند، او هرگاه عريضه به حضرت بقيةاللّهعليه السلام مىنوشت ونتايجى به دست مىآمد. وقتى مادرم متوجه بسته بودن همه راههاى عادى ومعمولى درمان برادرم شد، به نزد دايى ابوطالب رفت واز او خواهش كرد تا براى شفاى محمد سعيد عريضهاى بنويسد.
عصر روز جمعهاى بود كه دايىام عريضه را نوشت. مادرم آن را از او تحويل گرفت و همان موقع به همراه برادرم كنار چاهى كه در بيرون روستا بود رفتند و در حالى كه به شدّت گريه مىكردند، عريضه را در چاه انداختند و به خانه برگشتند. چند روزى از اين ماجرا نگذشته بود كه من در خواب ديدم سه نفر سواره با همان اوصافى كه در حكايت تشرّف اسماعيل هرقلى نقل شده است از صحرا به طرف خانه ما مىآيند. وقتى آنها را ديدم يك مرتبه به ياد جريان اسماعيل هرقلى افتادم و با خودم گفتم: آن سوار اولى حتما خود حضرت حجّتعليه السلام هستند كه آمدهاند برادرم محمّد سعيد را شفا دهند.
وقتى آن سه نفر به نزديكى خانه ما رسيدند، همگى از اسب پياده شدند و درست به همان اطاقى كه برادرم در آن خوابيده بود داخل شدند. همان كسى را كه من فكر مىكردم خود حضرتعليه السلام هستند نزديك برادرم رفتند و نيزهاى را كه در دست داشتند روى كتف «محمد سعيد» گذاشتند و فرمودند: بلند شو، دائيت از سفر آمده است و پشت در منتظر است.
من در آن حال متوجّه شدم كه منظور آن حضرت، دايى علىاكبرم است كه خيلى وقت پيش به سفر تجارت رفته است و اتفاقا به خاطر تأخير كردن، همه خانواده نگرانش بودند.
محمد سعيد اطاعت امر كرد و در نهايت سلامتى از جاى خود برخاست و با عجله به سوى در رفت تا از دايى على اكبر استقبال كند.
در اين لحظه از خواب بيدار شدم و درست به اطراف نگاه كردم متوجه شدم كه صبح شده است ولى هيچ يك از اهل خانه براى نماز صبح بيدار نشدهاند. بلافاصله ياد خوابى كه ديده بودم افتادم و با خوشحالى خودم را به نزديك برادرم رساندم و او را بيدار كردم و به او گفتم: محمد سعيد! محمد سعيد! بلندشو آقا امام زمانعليه السلام تو را شفا دادند.
سپس بدون معطلى او را گرفتم و از زمين بلندش كردم.
در اثر سر و صداى من مادرم از خواب بيدار شد، وقتى ديد كه محمد سعيد را بيدار كردهام، با ناراحتى گفت: او به خاطر دردى كه داشت از سر شب نتوانسته بود بخوابد، تازه از شدّت دردش مقدارى كم شده بود، چرا بيدارش كردى؟!
گفتم: مادر! امامعليه السلام محمد سعيد را شفا دادند.
مادرم از جاى خود برخاست و با عجله خود را به ما رساند و گفت: تو چه گفتى؟
خواستم تا حرفم را تكرار كنم، كه ديدم محمد سعيد شروع به راه رفتن كرد، و مثل اينكه اصلا هيچگونه ناراحتى نداشته است. مادرم از خوشحالى با صداى بلند شروع به گريه كردن نمود و همه اهل خانه بإ صداى او از خواب بيدار شدند و به دنبال آن طولى نكشيد همه اهالى روستا از اتفاقى كه افتاده بود باخبر شدند و با عجله خودشان را براى ديدن محمد سعيد به خانه ما مىرساندند.
بحمد للّه امام زمانعليه السلام به عريضه وتوسل مادرم عنايت كرد و از آن به بعد در بدن برادرم اثرى از آن مريضى ديده نشد. و چند روز بعد هم دايى على اكبر با سلامتى از سفر برگشت و خوشحالى خانواده ما به لطف حضرت حجة بن الحسنعليه السلام كاملتر شد.

آیة الله العظمى بهجت(ره) در پاسخ به سؤال یكى از مسئولین حزب الله در مورد چگونگى امكان تشرف به محضر مقدس حضرت بقیة الله اعظم فرمود:
راه رسیدن به حضرت، یاد دائم آن بزرگوار است ، یاد دائم و عدم غفلت لحظهاى از آن حضرت، آدمى را به محضر آن حضرت مىرساند. یاد دائم حضرت، كار مشكلى نیست حتى از تنفس فیزیكى بدن نیز آسانتر است ، ولى همت مىخواهد.
انسان عاشق حضرت، پس از توجه دائم همانند رسیدن به بلوغ، خود را طورى دیگر مىیابد.
منبع: تبیان
دیدار با مهدى(عج) . . . در سایه قرآن ![]()
ادامه مطلب
این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست
این چه شمعیست که جانها همه پروانه اوست
در روایاتی چند، به مطالب و سخنان نخستینِ امام زمان (ع) اشاره شده است؛ از جمله آنها روایتی است که محدث بزرگوار شیخ علی یزدی حائری (ره) نقل کرده است. او میگوید: «زمانی که قائم آل محمد ظهور کند، ما بین رکن و مقام میایستد و پنج ندا میدهد:
1. «الا یا اهل العالم انا الامام القائم؛ آگاه باشید ای جهانیان که منم امام قائم»؛
2. «الا یا اهل العالم انا الصمصام المنتقم؛ آگاه باشید ای اهل عالم که منم شمشیر انتقام گیرنده»؛
3. «الا یا اهل العالم ان جدّی الحسین قتلوه عطشانا؛ بیدار باشید ای اهل عالم که جدّ من حسین را تشنه کام کشتند»؛
4. «الا یا اهل العالم ان جدّی الحسین طرحوه عریانا؛ بیدار باشید ای اهل عالم که جدّ من حسین را عریان رویخاک افکندند»؛
5. «الا یا اهل العالم ان جدی الحسین سحقوه عدوانا؛ آگاه باشید ای جهانیان که جدّ من حسین را از روی کینه توزی پایمال کردند».
امام زمان (عج) ابتدا خود را چنین به جهانیان معرفی میکند: که قائم و شمشیر انتقام منم؛ قیام نمودم تا انتقام خون جدم حسین (ع) - که او را تشنه لب شهید کرده، بدن مطهرش را عریان روی خاک افکندند و پایمال کردند - بگیرم.
آری اولین کلام حضرت مهدی (عج)، یاد امام حسین (ع) است که همواره یاد او، در دل هر انسان آزاد مرد و طالب حقی زنده است و این مصیبت عظمی، جز با ظهور فرزندش تسلّی نمییابد.
لایَوْمَ کَیَوْمَکَ يا اَباعَبْدِالله
منبع : http://mt313.blogfa.com/post-7.aspx
ای کــاش شـیـعـه واقــعـی بـاشـیـم . . .
عمادالدین طبرى در كتاب "بشارة المصطفى" نقل مى كند:
روزى پیغمبر اكرم(صلى الله علیه و آله و سلم) بسیار شاد و خرم،برامیرالمومنین(علیه السلام)وارد شد و بر او سلام كرد و جواب شنید. آنگاه على(علیه السلام)عرض كرد یا رسول الله! هیچگاه ندیده بودم مانند امروز شاد و خرم باشید. فرمود آمده ام تو را بشارت دهم. یا على در این ساعت جبرئیل بر من نازل شد، گفت خداى،سلامت مى رساند و مى گوید على را بشارت ده که شیعیان مطیع و عاصیش اهل بهشتند.
همین كه على(علیه السلام)این سخن را شنید به سجده افتاد ،،، آنگاه دست بسوى آسمان دراز نمود و عرض كرد:
ادامه مطلب

عید غدیر عید الله الاکبر و عید آل محمد(ص) است و در روایتی از امام صادق(ع) آمده است که از آنجناب پرسیده شد آیا مسلمانان را غیر از جمعه و فطر و قربان عیدی هست؟
فرمودند:آری. عیدی هست که حرمتش از همۀ اعیاد بیشتر است.
راوی گفت: کدام عید است؟
حضرت فرمودند: روزی است که پیامبر(ص) امیر المومنین علی(ع) را به جانشینی خود نصب فرمود و اعلام کرد: هر که من مولا و آقای اویم، پس علی مولا و آقا و پیشوای اوست و آن روز هیجدهم ذی الحجه است.
برای این روز شریف اعمال زیادی وارد شده که ما به اختصار به بعضی از این اعمال اشاره می کنیم. (جهت تفصیل بیشتر به کتاب شریف مفاتیح الجنان مراجعه شود.)
۱- روزه.
۲- غسل کردن.
۳- زیارت حضرت علی(ع) که یکی از آنها زیارت “امین الله” است.
۴- خواندن دعای “ندبه”.
۵- چون مؤمنی را ملاقات کند، این تهنیت را بگوید: «الحمد الله الذی جعلنا من المتمسّکین بولایه امیر المومنین و الائمه المعصومین علیهم السلام.»
دانلود مجموعه صوتی عید غدیر(مجموعه مداحان):![]()
ادامه مطلب
حق ، معرفت به هر نگاهم داده / در حلقه ی عشق خویش راهم داده
اینها همه علتش فقط یک چیز است / ایرانی ام و رضا پناهم داده . . .
*زندگینامه امام علی بن موسی الرضا عليه السلام
ادامه مطلب

در مطلب کوتاه زیر نویسنده با تشریح کارکردهای سه گانه استغفار به چگونگی و زمان مناسب انجام این عمل اشاره کرده که با هم آن را از نظر می گذرانیم.
کاربردهای سه گانه استغفار
استغفار به معنای درخواست آمرزش از خداوند است. این اصطلاح از واژه غفر گرفته شده که چندین اسم خداوند نیز از آن مشتق شده که از آن میان می توان به اسم غفار و غفور اشاره کرد. از واژه غفر اسم مغفر را درست کرده اند که به معنای کلاه خود است که نوعی پوشش دفاعی و حفاظتی است.
بر این اساس، کسی که استغفار می جوید و نام غفار و یا غفور را می خواند تا خداوند از میان آن همه اسمای حسنای خودش به این اسم بر او تجلی کند، بی گمان می خواهد از چیزی درامان ماند و از گرفتاری و مشکلی خود را بپوشاند تا آسیب نبیند و یا کم تر آسیب ببیند. از این رو ارتباط تنگاتنگی میان گرفتاری ها و استغفار می توان یافت.
در آیات قرآنی برای استغفار سه کاربرد اساسی بیان شده است که عبارتند از: ۱-دفع۲-رفع۳- جلب.
۱-دفع: به معنای جلوگیری و پیش گیری است. کسی که احتمال می دهد با گناه و خطا و اشتباهی ممکن است تبعات و آثار آن دامن گیر و وبال گردن او شود می تواند با استغفار، خود را از آثار و پیامدهای آن درامان نگه دارد و در حقیقت گرفتاری و عذاب و بدبختی را از خود دفع کند. این همان نقش پیشگیری و واکسینه کردن است که برای استغفار گفته اند.
۲-رفع: آن است که گرفتاری و بلا و عذاب نازل شده و انسان می کوشد تا خود را به هر شکلی از آن برهاند. به سخن دیگر، گناه و خطا و اشتباهی صورت گرفته و این امور موجب شده که بلایایی نازل شود و حالا او مانده که با این آثار گناه و خطا چه کند و چگونه از استمرار آن جلوگیری نماید و آن را از سر خود بردارد؟ در این جا نیز خداوند از انسان می خواهد که به خدا پناه برده و با استغفار خویش، در پوشش کامل اسم غفور در آید و از شر استمرار آثار گناه و عذاب در امان ماند.
۳-جلب: به معنای این است که انسان نعمت و برکتی را می خواهد داشته باشد که در حال حاضر از آن محروم است. حالا می خواهد به شکلی، محبت الهی را به سوی خود جلب کند تا خداوند به اسم رحمان و رحیم بر او ظهور یابد و از در پوشش کرامت و رحمت خویش بر او وارد شود. در این جا نیز نقش استغفار برای جلب این نعمت ضروری است؛ زیرا انسان ناخواسته و به خطا و اشتباه، عملی را انجام می دهد که هر چند از نظر تکلیفی، گناهی نکرده ولی از نظر تکوینی، آن خطا و اشتباه گرفتاری ها و تبعاتی را به همراه می آورد. این مانند آن است که آدم ناخواسته داروی خواب آور بخورد ولی این جهل و خطا و اشتباه موجب نمی شود تا داروی خواب آور تاثیر نگذارد و شخص را به خواب نبرد؟ بلکه او را به خواب خواهد برد.
در زندگی نیز انسان ناخواسته خطاها و حتی گناهانی را مرتکب می شود که در عالم تکوین تاثیر وضعی می گذارد و از آن جایی که این آثار می تواند مخرب باشد، باید با پناه بردن به اسم غفار و غفور، خود را در پوشش امنیت خداوندی قرار دهد تا آثار را دفع و یا رفع نماید و او را به مسیر کمالی سوق دهد. این گونه است که خود موجب جلب نعمت و برکتی می شود که ناخواسته به عنوان تبعات و آثار طبیعی عملی ضد آن را به سوی خود جلب کرده و خود را گرفتار فقدان نعمت و یا برکتی نموده بود. در آیات قرآنی برای افزایش قدرت و یا دست یابی به فرزند و یا نعمت های دیگر استغفار به عنوان یک راهکار کامل مطرح شده است که از جمله می توان به آیات ۱۰ تا ۱۲ سوره نوح اشاره کرد.
البته برخی از گناهان و خطاها شخصی است و تبعات و آثار آن به خود شخص باز می گردد و برخی نیز اجتماعی است که جامعه نیز در معرض خطر قرار می گیرد. چنان که برخی از گناهان و اشتباهات نیز کاملا شخصی و اخلاقی است ولی برخی دیگر هنجاری و رفتاری است و دیگر از آن آسیب می بینند.
اگر عملی تنها مربوط به حق الله باشد می توان با استغفار صرف البته واقعی، از آثار و تبعات آن در امان ماند ولی اگر این عمل مربوط به حق الناس باشد می بایست افزون بر توبه و استغفار، به رد حقوق مردم پرداخت و با اصلاح عملی که انجام داده، رحمت خدا را جلب و جذب نمود. از این رو خداوند در برخی از آیات سخن از اصلاح پس از استغفار می گوید.
برای این که ریشه هر خطا و اشتباه و تبعات آن را بردارید، می توانید با عمل نیک و صالح این کار را انجام دهید؛ زیرا به حکم آیه الحسنات یذهبن السیئات؛ نیکی ها ریشه زشتی ها را می کند و لذا در قیامت بدون گناه ظاهر می شوید و در ترازوی عمل شما این گناه که با حسنات و نیکی ها برداشته اید، باقی نمی ماند. بنابراین آیه کریمه هر مثقال ذره ای از خیر و شر بازخواست دارد شامل او نمی شود؛ زیرا کسی که با عمل نیک خویش آن ذره بد و زشت را از میان برده، در ترازوی خویش عمل زشتی ندارد تا بازخواست شود.
چگونگی استغفار
اما چگونه این کار را انجام دهیم و اهل استغفار شویم و از برکات و آثار سه گانه دفع و رفع و جلبی آن بهره مند گردیم؟
قرآن نخستین اصل را ایمان به خداوند و ربوبیت و پروردگاری وی برمی شمارد. پس از این که به این مساله ایمان واقعی آورده شد، می توان با بیان کلمات مبارک «استغفرالله ربی و اتوب الیه» و یا «استغفرالله من کل ذنب اذنبته و من کل خطیئه اخطاتها» خود را در پناه اسم غفار و غفور درآورد. برای دست یابی سریع و تندتر به هدف و مطلوب و ظهور خداوند به این اسم، بهتر است که از اولیای الهی و پیامبران به عنوان واسطه بهره مند شد؛ زیرا آبروی ایشان می تواند به کمک آید و این همان توسل و تمسک به اولیای الهی است که خداوند در آیات چندی در ارتباط با مساله استغفار بیان داشته است.
ضرورت استغفار دائمی
بهتر این است که شخص همواره استغفار کند، زیرا ناخواسته کاری می کند و یا کلامی را بر زبان می آورد که موجب رنجش دیگران و یا خشم و غضب خداوند می شود. استغفار دایمی موجب می شود تا عذاب و بلایی دفع و یا رفع شود و نعمتی جلب گردد.
بهترین زمان برای استغفار نیز سحرگاهان به ویژه سحرگاهان جمعه ها و شب های قدر و ماه های مبارکی چون ماه رمضان است. پس بکوشیم در این ماه ها و در این روزها دست کم از مستغفرین بالاسحار شویم که خداوند آن را به عنوان صفت بهشتیان ستوده است.
منبع : http://shiaha.com/1388/12/بركات-سه-گانه-استغفار/

نرم افزار کهکشان هشتم ویژه میلاد امام رضا (ع) با امکانات زیر طراحی و تولید شده است.
طراحی و تولید : سایت شیعه ها
امکانات نرم افزار :
ز یارت آنلاین حرم مطهر
مقالات پیرامون امام هشتم
بخش ویژه موبایل
و …
با لینک مستقیم از سایت شیعه ها دریافت نمایید.
حجم فایل : ۱٫۶۶ مگابایت
لینک دانلود : مستقیم
|
|
|
|
|
|
انیشتین شیعه بود؟
به گواه حضرات آیات عظام ، شیخ لطف الله صافی گلپایگانی و شیخ علی صافی گلپایگانی که از شاگردان مرحوم آیت الله العظمی بروجردی بودند ؛ فیزیکدان و ریاضی دان بزرگ جهان ، آلبرت انیشتین به دست آیت الله العظمی بروجردی به آیین تشیع گرویده و بنا بر دستور معظم له از بیان این مطلب تا اواخر عمر خود به دلیل حفظ جانش ، خودداری کرده است.
نامه نگاری انیشتین با آیت الله العظمی بروجردی قدس سره
|
ادامه مطلب

فضيلت زيارت
دعا و زيارت، پر و بال گشودن از گوشه تنهايي، تا اوج با خدا بودن است.
دعا و زيارت، جامي است زلال از معنويت ناب درکام عطشناک زندگي؛ و زيارت حرم حضرت معصومه (س)، بارقه اميدي در فضاي غبارآلود زمانه، فرياد روح مهجور در هنگامه غفلت و بي خبري، و نسيمي فرحناک و برخاسته از باغستان هاي بهشت است.
زيارت مرقد فاطمه معصومه (س)، به انسان اعتماد به نفس مي دهد، و او را از غرق شدن در گرداب نوميدي باز مي دارد و به تلاش بيشتر دعوت مي کند.
در اين باره از امام جواد (ع) نقل شده که فرمود: «هر کس عمه ام را در قم زيارت کند، بهشت از آن اوست».
مرغ دلم راهی قم می شود
در حرم امن تو گم می شود
عمه سادات سلام علیک
روح عبادات سلام علیک
كوثر نوری به كوير قمی
آب حيات دل اين مردمی
عمه سادات بگو كيستی؟
فاطمه يا زينب ثانيستی؟
از سفر كرب و بلا آمدی؟
يا كه به دنبال رضا آمدی؟
من چه كنم شعله داغ تو را
درد و غم شاهچراغ تو را
کاش شبی مست حضورم كنی
باخبر از وقت ظهورم كنی
(زنده یاد آقاسی)
ادامه مطلب

کم کم غروب ماه خدا ديده مي شود
صد حيف ازين بساط که برچيده مي شود
در اين بهار رحمت و غفران و مغفرت
خوشبخت آنکسي ست که بخشيده مي شود
***
فرازهايي از دعاي وداع امام سجاد-ع با ماه رمضان:
بدرود اي بزرگترين ماه خداوند و اي عيد اولياي خدا...
بدرود اي ماه دست يافتن به آرزوها....
بدرود اي ياريگر ما که در برابر شيطان ياريمان دادي...
بدرود اي که هنوز فرا نرسيده از آمدنت شادمان بوديم
و هنوز رخت برنبسته از رفتنت اندوهناک.
***
خداحافظ اي ماه غفران و رحمت
خداحافظ اي ماه عشق و عبادت
خداحافظ اي ماه نزديکي بر آرزوها
خداحافظ اي ماه مهماني حق تعالي
خداحافظ اي دوريت سخت و جانکاه
خداحافظ اي بهترين ماه الله









.jpg)



/imam%20hosein_2.jpg)
/imam%20hosein_4.jpg)





/01_Shiaha (4)-1.jpg)







